اردوی راهیان نور

پادگان شهید محمودوند - ۵ شهید تازه تفحص شده داشت ۲تاشان شناسایی شده بودند.

شلمچه - همین اندازه خلوت بود، صبح جمعه است.

مکمل:
۱. چهار نفری خودمان اردوی راهیان نور راه انداختیم. در روستایی نزدیم هویزه ناهار مهمان یکی از اهالی با صفای آنجا بودیم. هویزه، شلمچه، والفجر ۴، علیبن مهزیار، نمایشگاه دفاع مقدس خرمشهر و سر آخر پادگان شهید محمودوند.
۲. همه جایش خوب بود، محمودوند عالی. حسینیه بود و من و 5 شهید. به قول شیخ این قیافهی آشنای تو هم همیشه دردسر است. در حسینیه تنها نشسته بودم که متصدی سمعی و بصری آمد، مرا به یاد طه انداخت(پسر خاله فاطمه) همان سن و سال. نشست کنارم و گفت: چقدر قیافه تان آشناست. گفتم امسال اولین بار است توفیق داشتم. گفت: پارسال چی؟ گفتم همین جا بودم. گفت: خادم بودید؟
گفتم: نه. قائم مقام ستاد خبری. گفت: خبرنگارید؟ گفتم: یه جورایی.
پاشد گفت بروم برایتان سیدی بگذارم. خدا خیر داده فاطمیه حاج محمود از آن شبهای قصابیاش را گذاشت و آمد نشست کنارم، قرآن را باز کردم شاید برود، دستش را گذاشت زیر چانهاش و زل زد....
عکاس نیستم ولی عکس و زبان گفتارش را دوست دارم.